زمستان یعنی بابا جانمان با هزار امید شال گردنش را به دور گردن من انداخت تا گرمم شود . یعنی مامان عزیزمان صبحانه دو قاشق عسل به ما داد تا داغ شویم . یعنی وقتی از در بیرون می رویم باز هم همه جا تاریک است . یعنی شهر در امن و امان است و ما قرار است روزی بزرگ شویم . وزیر شویم، وکیل شویم، لباس پشمی بپوشیم، یاد شین آباد هم نیافتیم.زمستان یعنی وقتی به معلم عزیزمان سلام می کنیم صدایمان بلرزد، معلم عزیزمان حالمان را بپرسد، ما بگوییم خوبیم . پاهایمان سردشان است، خواهر فاطمه دارد عروس می شود، مریم دفتر مشق
برچسب: نویسنده: آرشان عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 12:45
آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟!خدای را که پیروان محمد و پیروان سر به کف اسلام می پرستند و روز و شب هی سران خود را مثل مرغ به زمین می کوبند و دعا وثنا می خوانند و هزاران دلار را مصرف می کنند و می روند به کعبه و به آن بت سنگی و خانهای سیاه سجده می کنند و می بوسند، می پندارند که خدای شان در آسمانهاست، پس چرا سر خود را به زمین می کوبند؟
۱۴ صد سال پیش یک چوپانی بنام محمد تازی آمد و رفت به کوهی و به سوراخی نشست یک کتاب را به همکاری تازیان دیگر از کتب گویا آسمانی دیگر پیروان رهروان ابراهیم جد
برچسب: نویسنده: آرشان عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 12:45
زهن اندیشمند! ذهن باید بیندیشد، زیرا ذهن که نمی اندیشد همانند متروکه ای می ماند که کسی در آن زیست نمی کند و آشکارا ست که خانه ای هیولا و جن و پری و ارواح و... خواهد بود. ذهن که نمی اندیشد اندیشانده می شود، زمانی که ذهنی اندیشانده می شود این ذهن به خطا می رود، زیرا ذهن که خودش با اراده خودش و به خواست خودش انتخاب راه و روش نکرد این گونه ذهن در قید و در بند است. چنین است که ذهن های خالی و بدون اندیشه همیشه قربانی خواست ها و برنامه های دیگران می شوند!. در جامعه ای که ما زاده و بزرگ شدیم همیشه ذ
برچسب: نویسنده: آرشان عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 12:45
جایگاه را که من برگزیده ام تا بنشینم و به آن سو تر ها و دور و برم به راحتی و بدون استرس نگاه کنم به راحتی به دست نیاورده ام من در این راه و برای رسیدن به این هدف قربانی داده ام. بارها در جامعهای مذهبی رادیکال و تنگ و تاریک و بدور از خرد و دانش و منطق و فهم و شعور تا خرخره غرق در فرهنگ سنتی در معرض نابودی قرار گرفته ام، تکفیر شده ام، نزدیکانم از من روی گردانیده اند، سرمایه و داشته هایم را از دست داده ام، فقر و درماندگی را به جان و دل خریده ام، تحقیر و تحدید و بد و بیراهه را تحمل کرده ام و تا آنج
برچسب: نویسنده: آرشان عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 12:45